X
آریسا و آریا نانازای مامان و بابا

دغدغہ روزمره ام ، بودڹ با شماست

نفس ڪشیدناتون

ایستادناتون

خندیدناتون

" كودكانم "

 شما  باشین و خدا

دنیا برایم بس است ...

از اين روزها بگم براتون

بعد از عيد دوتايي مي رين كلاس زبان و كلي چيزاي قشنگ ياد گرفتين

اول دوتايي مي رسين كلاس ميگين هلو تيشرت ( teacher )خندونک

احوالپرسي رو كامل ياد گرفتين و اعداد را هم تا 5 ياد گرفتين.

در طول كلاس هم مرتب اجازه مي گيرين برين بيرون آب بخورين صرفا به خاطر اينكه بگين خانم اجازهخندونک

روزاي اول من بايد پشت در كلاس مي موندم تا كلاس تموم شه ولي الان ديگه ميگين مامان برو خونه بعد بيا دنبالمونبوس

آريسا علاوه بركلاس زبان ژيمناستيك هم ميره و پيشرفت قابل توجهي داره.

قربون دو تا گل قشنگم برم  كه اينقدر بامزه شدين.



 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:45 | دوشنبه 3 خرداد 1395 توسط مامان لیلا

بوی جان می آید اینک از نفس های بهار
دستهای پر گل اند این شاخه ها ، بهر نثار
با پیام دلکش ” نوروزتان پیروز باد ”
با سرود تازه ” هر روزتان نوروز باد ”
شهر سرشار است از لبخند ، از گل ، از امید
تا جهان باقی است این آئین جهان افروز باد .

پیام نوروز این است
دوست داشته باشید و زندگی کنید ، زمان همیشه از آن شما نیست . .

اين بهار پنجمين بهاريست كه شما دو تا فرشته قشنگم كنارمون هستين خدا رو به خاطرش سپاس مي گويم و اميد آن را دارم كه تنتون سرشار از سلامتي و لبتون خندان و دلتون هميشه هميشه شاد باشد.دوستتون دارم عزيزاي دلم آريسا و آريا جوونم

رنگ كردن تخم مرغ هاي سفره هفت سين

اينم سفره هفت سينمون

آريا و آريسا جوون تو باغ بابا جون

اينجا هم با كيمبل كوچولو عكس گرفتن



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:07 | يکشنبه 15 فروردين 1395 توسط مامان لیلا

امسال بارندگي در شهرمون خيلي كم بود اين دومين برف امسال بود برخلاف هرسال كه كلي بارندگي داشتيم، بارش برف خيلي قشنگه و حس خوبي به آدم ميده



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 7:43 | يکشنبه 16 اسفند 1394 توسط مامان لیلا

تعطيلات 22 بهمن رو با دو تا از دوستامون به قشم و بندر عباس سفر كرديم خيلي بهتون خوش گذشت مخصوصا هر دوي شما يه دوست تو اين سفر داشتين ،آريا كه همش تو ماشين كيارش اينا بود و دينا هم تو ماشين خودمون . دوستاتون رو كه ديده بودين اصلا ديگه به مامان و بابا توجه نمي كردين قربونتو برم كه اينقدر به دوستاتون علاقه دارين

ببينيد

آريسا خانم با دوستش دينا جون

البته يه دوست كوچولوي ديگه هم باهاتون بود كيانا كوچولو

اينم آريا خان همراه با دوستش كيارش جون

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 7:33 | يکشنبه 16 اسفند 1394 توسط مامان لیلا

خيلي وقته كه همش ميگي مامان دوست دارم موهامو چتري كنم ، با همديگه رفتيم آرايشگاه و موهاتو چتري كوتاه كرديم

ببينيد



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 15:37 | شنبه 15 اسفند 1394 توسط مامان لیلا

فقط يك روز ديگه تا تولد 4 سالگيتون مونده ، 4 سال از دوران كودكيتون چه زود گذشت و من اصلا باور نمي كنم كه دو تا فرشته در كنارم در حال بزرگ شدن ان ، خيلي خوشحالم  كه شاهد بزرگ شدن و قد كشيدنتونم و خدا رو سپاس مي گويم به خاطر وجود دو تا گل قشنگم ،

كارناوال تولد 4 سالگيتون از يك بهمن شروع شده و ايشالا تا عيد ادامه دارد. اولين تولدتون رو دو هفته پبش توي ويلاي عمو افشين  گرفتيم و دو تا تولد ديگه هم قرار است به زودي برگزار كنيم. ايشالا 120 ساله بشين عزيزاي دلم.

 

عكساتون رو هم حتما  در اولين فرصت مي گذارم.

شکلک های شباهنگ Shabahang- Happy Birthday: 3

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:09 | چهارشنبه 14 بهمن 1394 توسط مامان لیلا

امسال آريا و آريسا به همراه بابا و مامان  شب يلدا  را در جشنواره غذاي محك ( به نفع كودكان سرطاني )  گذروندند به اميد روزي كه هيچ كودك بيماري نداشته باشيم .



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:55 | شنبه 5 دی 1394 توسط مامان لیلا

سلفي پدر و دختر

سلفي پدر و پسر

عروس خانم خونه ما



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:06 | شنبه 28 شهريور 1394 توسط مامان لیلا

سلام به عشقاي قشنگ زندگيم

امسال تصميم گرفتيم يه سفر زميني به ارمنستان داشته باشيم آخه بابا رامين كه قبلا رفته بود خيلي تعريف مي كردو خلاصه ما هم تصميم گرفتيم با يكي از صميمي ترين دوستمون راهي اين سفر شويم

روز 31 تير ماه ساعت 1 بعدازظهر از خونه حركت كرديم و ساعت 2 شب رسيديم كرج اونجا در منزل يكي از دوستامون استراحت كرديم و فردا صبح ساعت 8 راهي تبريز و شهر نوردوز كه شهر مرزي بين ايران و ارمنستان است شديم. ساعت 7 شب بود كه به مرز رسيديم و دو سه ساعتي طول كشيد تا تونستيم از ايران خارج شده و وارد ارمنستان شديم. چون شب شده بود و جاده ارمنستان هم خيلي پيچ و خم و در عين حال بسيار زيبا بود حيف دونستيم كه شب حركت كنيم به سمت ايروان . بنابراين تصمصم گرفتيم در اولين شهر كه اگاراك بود و دقيقا اون طرف رود ارس واقع شده بود يه هتل گرفتيم و شب رو اونجا مونديم

فرداي او.ن روز يعني پنجشنبه هم به سمت ايروان حركت كرديم واقعا جاده بسيار قشنگي داشت كوههاي پر از درخت و جنگلهاي زيبا ،  تا عصر به ايروان رسيديم . و در يه خونه كه از قبل رزور كرده بوديم و  در مركز شهر ايروان بود اقامت كرديم.

در طول سفر به لطف دينا جون دختر عمو افشين شما دوتا حسابي سرگرم شدين و اصلا من نفهميديم به جز دو سه مورد كه باهم دعوا هم داشتين در كل خوب بود.

روز جمعه شما رو به پارك آبي برديم كه كلي خوش گذروندين و كلي آب تني كردين

در كل سفر بسيار خوبي بود دست بابا رامين گل و گلاب درد نكنه خيلي دوست داريم . ايشالا هميشه سايه ات روي سر من و بچه هامون باشه امين بوس

عكسا ها رو به زودي مي زارم منتظر باشين بوس

 

 

حالا عكسايي را كه قولشو داده بودم

در راه ايروان

پارك آبي

 

 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:59 | يکشنبه 11 مرداد 1394 توسط مامان لیلا

آريا به ماكاروني مي گه مالاكوني قه قهه

آريسا مي گه نه بايد بگي ماكالوني

آريا دست مي زنه به بشقاب آريسا

آريسا ميگه مامان براش توضيح بده به بشقاب ديگران دست نزنهبوس

تا مامان از سر كار مياد آريسا ميدوه جلوم ميگه سلام مامان مهربونمبوسمحبت

به بابا هم ميگه سلام باباي خوشكلمبوسبوس

دوتايي هم همش در حال شستن دست و بلافاصله خواستن دمسال ( دستمال ) جهت خشك كردن دست هستين سکوت

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 15:09 | شنبه 20 تير 1394 توسط مامان لیلا
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ